تبليغاتX


♥ღღکرشمه دختر اردیبهشت ღღ♥

تولد تولد تولدم مبارک

 

شاید زندگی آن جشنی نباشد که انتظارش

 

 

 را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی

 

 

تا می توانی:

 

 

                  زیبا برقص!

 

 

                                 "تولدم مبارک"

 

 

 

                               

                                                    

                               

 

 

                                        

 

 

 

           

 

     امروز تولدمه.... ۱۷ سال پیش من در

 

تاریخ ۱۱/۲/۱۳۷۰ توی روز طلاییییییی به

 

دنیا اومدمممممممممم         

 

          

        

                                               

                                                  

                                      

            


 

نوشته شده توسط کرشمه در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:33 موضوع | لینک ثابت


مسابقه یک میلیون دلاری

مسابقه یک میلیون دلاری


فردي در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده‌است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.

سوالات :

1)  جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟

الف: 116 سال

ب: 99 سال

ج: 100سال

د: 150 سال

او نمی تواند به سوال جواب دهد.

--------------------------------------------------------------------------

2)  کلاه‌های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟

الف: برزیل

ب: شیلی

ج: پاناما

د: اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می‌کند.

--------------------------------------------------------------------------
3)  روس‌ها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟

الف: ژانویه

ب: سپتامبر

ج: اکتبر

د: نوامبر

خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.

-------------------------------------------------------------------------

4)  اسم شاه جرج ششم چه بود؟

الف: ادر

ب: آلبرت

ج: جرج

د: مانوئل

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می‌کند.

------------------------------------------------------------------------


5)  نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟

الف: قناری

ب: کانگارو

ج: توله‌سگ

د: موش

------------------------------------------------------------------------

در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می‌دهد.


جواب‌ها:

اگر خیلی خودتان را گرفته‌اید که همه جواب‌ها را می‌دانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیده‌اید، بهتر است اول جواب‌ها را مطالعه کنید:


1: جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید (۱۳۳۷-۱۴۵۳)

2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.

3: انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.

4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.

5: توله سگ، اسم لاتین آن. Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ


 

نوشته شده توسط کرشمه در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 5:56 موضوع | لینک ثابت


<<خدايم لابه لای طوفان بود>>

 
 
 
پسر نوح به خواستگاری دختر هابيل رفت. دختر هابيل جوابش کرد و گفت: نه، هرگز؛همسری
 
 
ام را سزاوار نيستی؛تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد.تو همانی که بر کشتی سوار
 
 
 نشدی. خدا را ناديده گرفتی و فرمانش را. به پدرت پشت کردی،به پيمان و پيامش نيز
 
 
غرورت غرقت کرد. ديدی که نه شنا به کارت آمد نه بلندی کوهها؟
 
 
پسر نوح گفت: اما آن که غرق می شود خدا راخالصانه تر صدا می زند،تا ان که بر کشتی
 
 
سوار است. من خدايم را لا به لای طوفان يافتم، در دل مرگ و سهمگينی سيل
 
 
دختر هابيل گفت: ايمان، پيش از واقعه به کار می آيد. در آن هول و هراسی که تو گرفتار
 
 شدی،هر کفری بدل به ايمان می شود. آن چه تو به آن رسيدی ، ايمان به اختيار نبود، پس
 
 
 گردنی خدا بود که گردنت را شکست
 
 
 
پسر نوح گفت: آنها که بر کشتی سوارند امنند و خدايی کجدارومريز دارند که به بادی ممکن
 
 
 است از دستشان برود. من آن غريقم که به چنان خدای مهيبی رسيدم که با چشمان بسته نيز
 
 
 می بينمش و با دستان بسته نيز لمسش می کنم. خدای من چنان خطير است که هيچ طوفانی
 
 
آن را از کفم نمی برد
 
 
 
دختر هابيل کفت: باری تو سرکشی کردی و گناهکاری. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد
 
 
 
پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت: شايد آن که جسارت عصيان دارد،شجاعت توبه نيز
 
 
 داشته باشد. شايد آن خدا که مجال سرکشی داد، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد
 
 
 
دختر هابيل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت کرد و آنگاه کفت: شايد. شايد پرهيزکاری من
 
 
به ترس و ترديد اغشته باشد.اما نام عصيان تو  دليری نبود. دنيا کوتاه است وآدمی کوتاهتر.
 
 
 مجال ازمون و خطا اين همه نيست
 
 
 
پسر نوح گفت: به اين درخت نگاه کن. به شاخه هايش.پيش از انکه دستهلی درخت به نور
 
 
 برسند، پاهايش تاريکی را تجربه کرده اند. گاهی برای رسيدن به نور بايد از تاريکی
 
 
عبور کرد. گاهی برای رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت
 
 
 
من اينگونه به خدا رسيدم. راه من اما راه خوبی نيست. راه تو زيباتر است، راه تو
 
 
 
مطمئن تر، دختر هابيل
 
 
 
پسر نوح اين را گفت و رفت. دختر هابيل تا دور دستها تماشايش کرد و سالهاست که منتظر
 
 
 است
 
 
 
 
 
 
 
      اميدوارم يكم به خودمون بيايم و دنيا رو واضح تر ببينيم


 

نوشته شده توسط کرشمه در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 22:29 موضوع | لینک ثابت


من رسیدم

 

 

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که

 ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند .

نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه

شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ،

زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این

فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر

میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش

 میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش

 میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

 


گیرنده : همسر عزیزم

 


موضوع : من رسیدم

 


میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا

کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته .

من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو

به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر

باشه . وای چه قدر اینجا گرمه

 


 

نوشته شده توسط کرشمه در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 14:38 موضوع | لینک ثابت


نامه ي يک پسر به پدر خود (اینم یه جورشه)

   

 

پدر در حال رد شدن از كنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد كه تخت

خواب كاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يك پاكت هم به روي بالش

 گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني

 پاكت رو باز كرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

 

پدر عزيزم،


با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر

 جديدم فرار كنم، چون مي خواستم جلوي يك رويارويي با مادر و تو رو

بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا كردم، او واقعاً معركه است،

اما مي دونستم كه تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش،

خالكوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينكه سنش از

من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy

 به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يك تريلي توي جنگل

 داره و كُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يك رؤياي مشترك داريم براي

 داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز كرد كه

ماريجوانا واقعاً به كسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي كاريم،

 و براي تجارت با كمك آدماي ديگه اي كه توي مزرعه هستن، براي تمام

 كوكائينها و اكستازيهايي كه مي خوايم. در ضمن، دعا مي كنيم كه علم

 بتونه درماني براي ايدز پيدا كنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره.

 نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت كنم. يك

 روز، مطمئنم كه براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي

 زيادت رو ببيني.


با عشق،


پسرت،


John

 

پاورقي : پدر، هيچ كدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو

 خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري كنم كه در دنيا چيزهاي

 بدتري هم هست نسبت به كارنامه مدرسه كه روي ميزمه. دوسِت دارم!

 هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن

 

        


 

نوشته شده توسط کرشمه در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 2:23 موضوع | لینک ثابت


من و خروس

 

من و خروس درد مشترکی داریم


خروس مي خواهد

 
پيدا كند ياري براي تمام عمر


و من مي خواهم


تنها يك شب با شكمي سير سر بر بالين بگذارم


من و خروس مي گرديم


گرسنگي آزارم مي دهد


نگاهي به چهره نه چندان معصوم خروس مي كنم


چرا اين فكر تا الآن به ذهنم نرسيده بود ...


كارد را بر مي دارم


خروس ناباورانه من را مي نگرد ...


ديگر من و خروس آن درد مشترك را نداريم!

 


 

نوشته شده توسط کرشمه در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 4:23 موضوع | لینک ثابت


می خواستم ببینمت

 

عزیزم چرا هميشه شما دير مي رسيد؟

 

بعد از صداي ممتد آژير مي رسيد؟

 

وقتي که روح از بدنم پر کشيده است

 

بعد از هجوم درد نفس گير مي رسيد؟

 


عزیزم براي گريه کمي دير شد ، بخند!

 

با گريه کند مي روي و دير مي رسيد !

 

آنجا کسي براي شما کل نمي کشد

 

بي شک به مجلسي پر تحقير مي رسيد

 


آشفته ام ، تمام وجودم کنارم توست

 

اي کاش زنده بودم و اکسير مي رسيد

 

مي خواستم ببينمت عزیزم ، ولي نشد

 

کار اراده داشت به تقدير مي رسيد!

 


من در حياط منتظرت بودم و شما....

 

- در اين فضاي خاکي دلگير مي رسيد

 

با آن لباس صورتي و شوق انتظار

 

بعد از کفن و اينهمه تغيير مي رسيد؟!!

 


 

نوشته شده توسط کرشمه در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 3:7 موضوع | لینک ثابت


نفس های گره خورده

 

چيز مهمي نيست عزیزم ، کاملا خوبم


دارم براي قاب عکست ميخ مي کوبم


بر روي اين ديوار سرد لعنتي ، يا نه....!


روي دل ديوانه ي هميشه آشوبم !

 

 


سر دردهايم ؟ دائمي ، هميشگي ، عادي ست!


حل مي شود با قرص هاي سبز مرغوبم!


غمگين نشو از زخم بر پيشانيم وقتي  _


- بر چارچوب خاطرات کهنه مصلوبم !

 

 


هي پلک بر هم مي گذارم از سر اجبار


شايد به چشمانت نيفتد چشم مرطوبم


اينبار اگر لب وا کند اين چشمه هاي اشک


ديگر به سر وا کردن اين زخم مغلوبم

 

 


دائم در و ديوار را پر مي کنم از تو


از نامه ها ، از عکس ها ، از عشق مکتوبم!


اين بغض ها و اين نفس هاي گره خورده


دارد گواهي مي دهد از وضع مطلوبم !!

 

 


* * *


تو گونه هاي خيس من را پاک خواهي کرد


من ، سر بر اين ديوار هاي سرد مي کوبم!


 


 

نوشته شده توسط کرشمه در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 15:14 موضوع | لینک ثابت


سفر ایستگاه

 

قطار می رود

 

تو می روی

 

تمام ایستگاه می رود

 

 

و من چقدر ساده ام

 

که سال های سال

 

در انتظار تو

 

کنار این قطار رفته ایستاده ام

 

و همچنان به نرده های ایستگاه رفته

 

تکیه داده ام

 


 

نوشته شده توسط کرشمه در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 13:56 موضوع | لینک ثابت


من فقط مال توام

 

يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه ، وگرنه ميسوزه .


يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه مي شکنه .


يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه .


يه قناري بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه .


يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه .


يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمي چسبه .


يه دفتر نقاشي بايد خط خطي باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقي نداره .


يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه .


يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه .


يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه .


يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناري خوش آواز

 ، يه لب خندون ، يه صورت شاد ، يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشي ، يه

قلب پاک، يه ديوار استوار ، فقط يه جا معني داره ، جائي که :


چشماي اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم ،

جفت کبوتر عاشقي مثل من باشي ، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لباي

 کوچيکت رو من خندون کنم ، نقاش دفتر خاطرات من باشم ، پاکي قلبت رو

 با سلامت عشقم معني کنم ، و فقط از اينکه به من تکيه مي کني

 احساس مسئوليتم بيشتر ميشه .


احساس ميکنم بزرگ شدم چون الان فقط مال خودم نيستم .


 

نوشته شده توسط کرشمه در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 13:27 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuseThis page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting